در پنج سال اخیر، جمهوری اسلامی ایران در معرض مجموعهای درهمتنیده از فشارها و منازعات نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، سایبری و رسانهای قرار داشته است؛ وضعیتی که در آن مرز میان «جنگ» و «رقابت راهبردی» روزبهروز کمرنگتر شده است. حملات و تبادلات مستقیم ایران و اسرائیل در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، استمرار تحریمهای اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و سایبری، بحرانهای مرتبط با شبکههای منطقهای ایران و تشدید فشارهای ژئوپلیتیکی، همگی نشان دادهاند که قدرت ملی دیگر صرفاً با تعداد موشک، حجم ذخایر ارزی، ظرفیت تولید یا تعداد نیروهای نظامی سنجیده نمیشود؛ بلکه کیفیت شبکه تصمیمگیری، سلامت اطلاعات، انسجام نهادی، ظرفیت تشخیص تهدید و توانایی تفکیک «خبر»، «تحلیل»، «تبلیغ»، «فریب» و «واقعیت» نیز بخشی از قدرت ملی است.
در چنین محیطی، پدیده «نفوذ» اهمیت مضاعف پیدا میکند. نفوذ الزاماً به معنای حضور یک عامل خارجی در ساختار حاکمیت نیست؛ بلکه میتواند از طریق شبکههای اطلاعاتی، رسانهای، اقتصادی، تجاری، سیاسی، سایبری، اجتماعی، نخبگانی و حتی شناختی تحقق یابد. مسئله اساسی این پژوهش آن است که جریانها و مهرههای نفوذ، در صورت وجود و موفقیت، از چه مسیرهایی میتوانند بر مواجهه ایران با جنگهای نظامی، سیاسی و اقتصادی اثر بگذارند؟
مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی ـ نهادی و با اتکا به شواهد پژوهشی و دادههای منتشرشده، استدلال میکند که مهمترین اثر نفوذ الزاماً «تغییر مستقیم تصمیم» نیست؛ بلکه میتواند از طریق تغییر صورت مسئله، دستکاری اولویتها، ایجاد تأخیر تصمیم، تولید خطای شناختی، ایجاد شکاف میان نهادها، اخلال در جریان اطلاعات، تحریف ارزیابی هزینه ـ فایده و افزایش هزینه هماهنگی ظاهر شود. در مقابل، نباید هر تصمیم نادرست، ناکارآمدی یا اختلاف سیاسی را به «نفوذ» نسبت داد؛ زیرا چنین رویکردی خود میتواند به یکی از ابزارهای مخرب جنگ شناختی تبدیل شود.
نتیجه اصلی مقاله آن است که دفاع مؤثر در برابر نفوذ، بیش از آنکه با «افزایش سوءظن» حاصل شود، نیازمند افزایش شفافیت، تکثر منابع اطلاعاتی، حرفهایسازی نظام تصمیمسازی، استقلال نسبی کارشناسی، حسابرسی قدرت، ارزیابی پس از اقدام، امنیت زنجیره تأمین اطلاعات و ایجاد سازوکارهای نهادی برای کشف و خنثیسازی تضاد منافع است.
واژگان کلیدی: نفوذ، جنگ ترکیبی، جنگ شناختی، جنگ اقتصادی، جنگ سیاسی، امنیت ملی، حکمرانی، تصمیمگیری راهبردی، تابآوری نهادی، شبکههای نفوذ، ایران، تحریم.
ایران از منظر جغرافیا، جمعیت، منابع طبیعی، سرمایه انسانی، عمق تاریخی، موقعیت ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای صنعتی و برخورداری از بازار داخلی بزرگ، از کشورهای دارای ظرفیت بالقوه قابلتوجه برای تولید قدرت ملی محسوب میشود. با این حال، وجود ظرفیت بالقوه الزاماً به معنای برخورداری از قدرت بالفعل و مؤثر نیست. یکی از پرسشهای مهم درباره ایران معاصر این است که چرا کشوری با چنین ظرفیتهایی، در مواجهه با جنگهای کلاسیک نظامی، فشارهای سیاسی و جنگ اقتصادی، در مواردی با آسیبپذیریهایی روبهرو میشود که با اندازه و ظرفیت بالقوه آن تناسب ندارد؟
پاسخ را نمیتوان صرفاً در قدرت دشمن، تحریم، کمبود منابع یا ضعف فناوری جستوجو کرد. بخشی از مسئله در درون نظام تصمیمگیری و حکمرانی قرار دارد: تعدد مراکز تصمیم، موازیکاری نهادی، ضعف هماهنگی، کوتاهی افق سیاستگذاری، بیثباتی قواعد، ضعف پاسخگویی، شکاف میان دانش تخصصی و تصمیم سیاسی، ضعف نظام داده و اطلاعات، فرسایش سرمایه اجتماعی، ضعف بهرهوری، وابستگیهای ساختاری و دشواری اصلاحات.
شواهد پژوهشی این مسئله را در حوزههای مختلف تأیید میکنند. پژوهش صندوق بینالمللی پول درباره بنگاههای تولیدی ایران نشان داده است که تحریمها موجب کاهش درآمد، سود و بهرهوری بنگاهها شده و این اثر در بنگاههای دولتی شدیدتر بوده است؛ در همان مطالعه، بهرهوری بنگاههای دولتی پس از شوک تحریم حدود ۴۰ درصد کاهش یافته، در حالی که کاهش بهرهوری بنگاههای خصوصی حدود ۱۳ درصد گزارش شده است. پژوهشهای دیگر نیز نشان دادهاند که بنگاههای ایرانی برای بقا به برنامهریزی، فناوری، شبکهسازی، صادرات، منابع مالی و خدمات مشاورهای نیاز داشتهاند.
در حوزه نظامی نیز ادبیات پژوهشی، همزمان دو واقعیت را نشان میدهد: ایران طی دهههای گذشته ظرفیتهایی قابلتوجه برای جنگ نامتقارن ایجاد کرده است، اما برخی ویژگیهای نهادی و تاریخی موجب شدهاند در مواجهه با جنگ کلاسیک و فناوریهای جدید، آسیبپذیریهایی پدید آید. پژوهشهای جدید درباره جنگ ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و نیز مطالعات مربوط به تحول دکترین نظامی ایران، بر اهمیت برتری اطلاعاتی، یکپارچگی پدافند، هماهنگی سازمانی و قابلیت تطبیق دکترین تأکید دارند.
بر این اساس، مسئله بنیادین ایران را میتوان چنین خلاصه کرد:
ایران الزاماً فاقد منابع قدرت نیست؛ مسئله مهمتر، دشواری تبدیل منابع و ظرفیتهای پراکنده به قدرت منسجم، هماهنگ، سریع و پایدار است.
واژگان کلیدی: قدرت ملی، جنگ کلاسیک، جنگ اقتصادی، جنگ سیاسی، حکمرانی، تصمیمگیری، ظرفیت نهادی، بهرهوری، تابآوری، سرمایه اجتماعی، هماهنگی نهادی، ایران.
جنگهای قرن بیستویکم الزاماً با لشکرکشی کلاسیک، اشغال سرزمین و نبرد مستقیم ارتشها تعیین تکلیف نمیشوند. بخش مهمی از منازعات معاصر در قالب جنگهای نامتقارن، ترکیبی و چندلایه جریان مییابند؛ جنگهایی که در آنها برتری سختافزاری یک طرف لزوماً به پیروزی سیاسی، اقتصادی یا راهبردی منجر نمیشود. در چنین محیطی، توانایی یک کشور برای سازگاری، یادگیری، پراکندهسازی ریسک، استفاده از شبکهها، کاهش هزینه مواجهه، حفظ ظرفیت تولید، جایگزینسازی، تحمل فشار و تغییر سریع تاکتیکها اهمیت پیدا میکند.
ایران یکی از نمونههای قابلتوجه برای مطالعه چنین پدیدهای است. تجربه جنگ ایران و عراق، تحریمهای چندلایه، محدودیت دسترسی به فناوری و سرمایه بینالمللی، فشارهای ژئوپلیتیک، بحرانهای ارزی و انرژی و مواجهه مستمر با تهدیدهای نظامی، سیاسی و اقتصادی، مجموعهای از ظرفیتهای رسمی و غیررسمی را در کشور پدید آورده که میتوان آنها را ذیل مفهوم تابآوری راهبردی و یادگیری در شرایط فشار مطالعه کرد.
پژوهشهای دانشگاهی نیز نشان دادهاند که تابآوری ایران صرفاً به ظرفیت نظامی محدود نبوده و ابعاد اجتماعی داشته است. یک مطالعه منتشرشده در Armed Forces & Society، تجربه جنگ ایران و عراق و توانایی ایران برای تحمل ضربات شدید و فشارهای اقتصادی را در چارچوب «تابآوری ملی» بررسی کرده است. همچنین پژوهش جدیدی درباره اقتصاد ایران تحت تحریم نشان میدهد که تابآوری اقتصادی در این کشور صرفاً محصول ظرفیتهای از پیش موجود نبوده، بلکه در تعامل میان سیاست دولت، بسیج اجتماعی، اعتراضات کارگری و بازآرایی تولید شکل گرفته است.
در حوزه نظامی نیز مطالعات تخصصی، راهبرد ایران را نمونهای مهم از جنگ نامتقارن دانستهاند؛ از جمله در حوزه جنگ دریایی، پهپادها، موشکها، سامانههای ضد دسترسی/منع منطقهای و استفاده از نیروهای نیابتی.
این مقاله استدلال میکند که شاید مهمترین مزیت ایران در مواجهه با جنگهای نامتقارن، صرفاً در «سلاح» یا «منابع» خلاصه نشود؛ بلکه در تجربه انباشتهشده یک جامعه و نظام اقتصادی ـ سیاسی برای زیستن، تولید کردن، تصمیم گرفتن و سازگار شدن در شرایط فشار مستمر نهفته باشد.
چکیده
اگر «پیشبینیپذیری رفتار جمعی» را نه به معنای پیشگویی رفتار تکتک افراد، بلکه به معنای امکان برآورد نسبتاً دقیق جهت، شدت، زمان و دامنه واکنشهای یک جامعه در برابر محرکهای سیاسی و اقتصادی بدانیم، جامعه ایران نمونهای قابلتأمل از یک نظام اجتماعی با رفتارهای پیچیده، چندلایه و گاه بهشدت دشوار برای پیشبینی است. این وضعیت را نمیتوان صرفاً به «روحیه ایرانی»، «فرهنگ ایرانی»، هیجانات اجتماعی یا ویژگیهای روانشناختی مردم نسبت داد؛ بلکه باید آن را محصول برهمکنش تاریخی و همزمانِ نااطمینانی اقتصادی، تورم مزمن، بیثباتی پولی، تحریمهای طولانیمدت، تغییرات مکرر سیاستی، شکاف میان اقتصاد رسمی و غیررسمی، کاهش یا نوسان اعتماد نهادی، تحولات نسلی، تجربههای متنوع سیاسی و اجتماعی، و مواجهه مستمر جامعه با شوکهای داخلی و خارجی دانست.
در چنین محیطی، ایرانیان الزاماً «غیرمنطقی» رفتار نمیکنند؛ بلکه در بسیاری از موارد، رفتاری کاملاً عقلانی اما مشروط، تطبیقی، کوتاهمدتنگر و مبتنی بر مدیریت ریسک از خود نشان میدهند. آنچه برای ناظر بیرونی یا سیاستگذار غیرقابلپیشبینی جلوه میکند، ممکن است در واقع واکنشی عقلانی به محیطی باشد که خودِ آن محیط غیرقابلپیشبینی است.
دادههای مربوط به مشارکت انتخاباتی، اعتراضات اجتماعی، رفتار مصرفکننده، تبدیل پسانداز به داراییهای جایگزین، واکنش به تغییرات نرخ ارز و قیمتها و نیز مطالعات جدید درباره آثار تحریمها بر رفاه خانوار ایرانی، همگی نشان میدهند که رابطه میان فشار اقتصادی و رفتار سیاسی ـ اقتصادی در ایران خطی و ساده نیست. برای مثال، پژوهشهای جدید درباره انتخابات ایران نشان دادهاند که بحران اقتصادی میتواند نه فقط مشارکت انتخاباتی را کاهش دهد، بلکه در شرایط خاص، شکل مشارکت سیاسی را از صندوق رأی به اعتراض خیابانی، اعتصاب یا سایر اشکال کنش جمعی منتقل کند.
واژگان کلیدی: رفتار جمعی، ایران، نااطمینانی، اقتصاد رفتاری، رفتار سیاسی، رفتار اقتصادی، تحریم، تورم، اعتماد نهادی، سرمایه اجتماعی، عقلانیت محدود، ریسک، پیشبینیپذیری.